صورتش غرق رنگ بود و بی نیاز به رنگ. کاش میدانست که با این همه رنگ تنها زیباییش را پنهان کرده است..

پرده حصیر سیاه مژگان ، نرم از روی نگاه بالا برد و گونه هایش گل انداخت . فرشته ای بود در قالب آدمیت.

قلبم را قانع کردم که فرشتگی هم از اعجاز رنگ است

چشمانم را به لحظه ای سکوت دعوت کردم و باز گذشتم ، بی پروا و آرام...........

/ 5 نظر / 3 بازدید
رختكن خاطرات

آقا من دواطلب اول دادن ... چيز يعنی کامنت دادن ... آره فرشته هام رنگ دارند ... چيزهای بی رنگ که قشنگ نيستند

Harry Potter

داری راه میوفتیا خیلی خوب بود داش پرهام

amin

به نظر من عالی بود :)

علي

ايوووول:) خيلی حال کردم!

samira

پرهام همه چی يه توهمه هيچ چيز واقعی نيست نه اون دختره نه هيچ کس ديگه ای و نه فکر های تو همه چيز غير واقعی است دروغ محض