Be. Sit .وديگه.....

پکر پکر، در دکونو بستم صاف اومدم ته کافه نيشستم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گفتم اقدس ! تو نميری اقدس اومد ور دستم

استکان اولو رفتيم به سلامتی رفقا گفتم، هستم.دومي رو رفتيم به سلامتي دوستان، گفتم هستم . سومی رو تا رفتيم بالا آجانا ريختن در کافه رو بستن.

منم صاف رفتم در خونه اقدس نشستم.

سيگاری اولو بار زد گفت هستی ؟ گفتم هستم.

دومی رو بار زد گفت هستی ؟ گفتم هستم.

کشيد ، کشيدم

کشيد، کشيدم

منگ منگ شدم ...

رفتم بالا پشتبون لب لونه کفتر نشستم.

يهو يک طوقی اين هوا (   !   ) سينه اومد ور دستم ،

پريدم بگيرمش ، افتادم تو حياط خلوت، شيشه و لوستر و همه رو شکستم ، يک دفعه از خواب جستم.

از خواب که جستم کتری آب جوش ريخت رو پام ، پام سوخت ، حالا پامو بستم. !

 

اقدس چی شد؟

اقدسی نيست ور دستم، عمريه در کافه ها رو بستن ، ثانياً اصلاً منِ پرهام اهل اين حرفا هستم؟؟؟

/ 2 نظر / 9 بازدید

salam be maa ham sar bezanin