دريايی بود به خاکساری کوير، ولی تا به حال کنار اين دريا ننشسته بودم و قايقی در پهنه اش نرانده بودم .

گفت شاه و گدا در ديدهء دريادلان يکی است ، و پوشيده است پست و بلند زمين در آب. بياد زمانی افتادم که خارخارِ خاک اين کوير تاريخی را چون تاج وارهء عيسای ناصری، خاضعانه بر سر گذارده بود و لحظه ای آرامش را از چشمانش دريغ .

و من سعی داشتم که فلسفهء ‌عملش را در گوشه ادراک خود بگنجانم...

/ 2 نظر / 5 بازدید
باران

سلام . از آشنائی با شما خوشحالم و من اولين کامنتو گذاشتم نه؟ راستی مطلبتونو خوندم... بازم ميام. به من سر بزنيد. من يه فکر توپ دارم واسه همه تا همه بتونن از اين طريق هم کار پيدا کنن هم کارهائی که نياز دارن براشون انجام شه . به من سر بزنيد منتظرم. راستی نظرتونو راجع به تبادل لينک هم بگيد لطفا. دوست تازه شما بارن پورفرد.

Harry Potter

اگه فلسفه شو گنجوندی منم خبر من... اگرچه من همينارو هم زوری درک ميکنم