کمتر از باران نیستم اگرسنگفرش خیابان دلی را به بوی نمی آغشته نکنم .

حال و هوایم  کمتر از باران نیست ، اگر حجم این بغض سنگین صبح را هجی نکنم .

من نیمهء پنهان کسی بودم که هنوزهم باور دارم  شبیه هیچ کس نیست.

من پنهان از تو بودم و آشکار در نیمهء نگران ذهنم .

دلت نگیرد ، ساعتی که بگذرد خوشتر میشوم ؛ سر حال می آیم !

عباس آژانس شیشه ای بودن و مردن میان آن سکانس آخر، تنها سعادت میخواهد !

چشم که میبندم ، بی حساب بغض دارم و بی کتاب سیاه مشق عاشقی از بر میکنم .

صدای اکاردئون داستین امانوئل بیوه زن همسایه  و نوای گنگ هتک حرمتی که نشان زوال این روز است ؛ مرا به شروع هیچ هفته ام دعوت میکند .

خودم را ملحفه پیچ میکنم و عاری از عادت هفت صبح هر هفته ام ؛ خود را به خواب میزنم .

ساعت شماطه ای ! امروز که شنبه است ؛ هفته ای که از سر گذراندی همه جایش سکون بود به جز آن جمعهء سردرگم اهل قبورش .

از این شفاف مجوف سر که بجنبانم  چند رهگذر بی ثبات را مییابم و پنجره چرک اتاقم که لک باران شب پیشش ، تازگی ندارد .

من و این حال و هوا  ؛ کسی هم مرا جدی میگیرد ؟

عزیزم مرد که باشی تنها  رخت خوابت تو را به بیراهه میکشد ؛

میان همهمهء خاکستری آرام میگیری و خیال دست ظریفی خالی پهلویت را پرمیکند .

سخت نگیر ، شبیه عید است خوابزده ؛ بخند !

رخت سر سبز خزه گوشه گوشه ء این فصل میان دو نجوای سردرگم دیروز و امروز ؛ میان حال و هوای شیرین تو و فرهاد دلت می میرد .

من که نه آینه میگوید ؛ یک رج به پهنای قطرسالت افزودی ، درخت همیشه پاییز باغ روزگارم !

من تنها وهم درگیر ساقی بودنم ، به سالی که بی رویا  از کنارش میگذری .

جدی نگیر ؛ خم به ابرو نیاور، آخر؛ خاطره که باز خاطره نمیشود !

تنها دلم تنگ است به آن سالی که تنها  داشته ام  را پیشکشت کردم .

آرام میشوم !

آرام که شوم دست به پیشانی یله میدهم و میان نداشتنت باز، به وساطت رویایی مشترک  گم میشوم ؛

تو نیستی آری تو نیستی و  شاید ، دیگر کسی باور کسی نباشد !

/ 1 نظر / 19 بازدید
nasrinam

behtari pedar jan? alano migam na haftome esfand...