نگاهت را از زیر سقف به خارج از این فضا نشانه ببر... دستان سپید برف را بین که چرخان و بیقرار و آشفته خوی در هم می چرخند و می تابند ، و با رقصی آرام ، بر نشتن خود را تا خاک دنبال میکنند. و فردا پس از آنکه صبح در گوش شهر خمیازه کشد ، آفتاب دستان گرمش را بر سپیدی سایه خواهد کرد.. هم آغوشی برف و آفتاب. بگذارشان از هم بچشند ، تنشان ارزانی هم. چه می شد اگر امشب فکر امانم دهد ، آخر به چه اندیشم ؟ به آنچه هست یا به آنچه از دست رفته است .. دلم می خواهد خود را غارت کنم . از هر چه دارم بیزارم. کاش می شد پلکها را آشتی داد..!

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرطلا

برای آشتی کنان پلمها، فکرت را از دغدغه خالی کن...فکر را از ذهن قهر می بايد...

روشن

چه ميشد اگر امشب فکر امانم دهد... چه ميشد اگر فکر امانم ميداد.... پلکها آشتی ميکردند... يا شايد... با چشمهايی باز و بسته.... تو هنوزم منو يادته؟... خوش بگذرون.....

شبگرد تنها

سلام دوست فرزانه ؛ چقدر زيبا و استادانه نوشتن نعمت است ..... جمله ی (( دلم می خواهد خود را غارت کنم )) در حد یک شاهکار است .... موفق باشید و بدرود تا بعد .

علی

آقا تو که اين همه فکر ميکنی! يه فکری هم به حال ما کن! در ضمن کلی قشنگ بود...

عروسك شكسته

سلام ... ممنون که به من سر زديد ... بسيار زيبا و قابل تامل بود ... خالی کردن ذهن از فکر کاريست نشدنی ! مثل آنست که قلب را بگويی نتپد ! شدنی است اما ديگر تو نيستی ... فکر هايت که پر بکشند تو هم نابود می شوی ... چند شب بی خوابی ارزش بودن را دارد ! باور کن

shamim

این روزا تو شهر غصه هر کسئ ترانه بافه این روزا حتئ کلاغم عاشق قله قافه (خوش باشی ناز)

يارا

عجب......به آنچه از دست رفته فکر نکن....باز زمان از دست ميره....ارزشش را نداره

سارا

چرا وقتی آپديت می کنی بلاگت رو پينگ نمی کنی که ما هم نوشته ها رو تازه بخونيم

harry Potter

کاش ميشد پلکها را آشتی داد تشبيه خيلی خوبيه ها آفرين... يجورايی اينکاره ای

amin

حتما ببينش پرهام جان ... واقعا فيلم تاثير گذاری هست و من فيلم به اين زيبايی و قوت نديدم تا به حال و همچنين تا حالا اينقدر نديده بودم کسی راجع به پيامبر خدا ساده حرف بزنه ما هميشه هاله نور ميزارم برای صورت پيغمبرمون و اونقدر بزرگش می کنيم و اونقدر دورش حصار ميتنيم که خودمونم اخرش نميفهميم که اين فرد کيه