گیسوانش سپید بود همچون زمینی که تن به بارش برفی سنگین سپرده باشد وگمان میبرد که با باران محبتش، کویر تشنهء بی کسی ام را سیراب خواهد کرد.

صدایش را مانند پرنده از روی غریزه به اوج رسانید وسکوتم را بلعيد.

گفت که برای شخم زدن آمده است، و کاش میدانست که این سنگلاخ غریب، در عصر انجماد عواطف ، چگونه شخم ناپذیری آموخته است.......!

/ 8 نظر / 5 بازدید
حمیدرضا

سلام دوست عزيز ايام شهادت سرور و سالار شهيدان رو به شما تسليت ميگم در ضمن وبلاگ خوبی داری خوشحال ميشم بيايی اونورا

حامین

بابا گفتی ايراد ترسيدم!!! لينک ميخوای بگو عزيزم! با کمال ميل ميلينکم!موفق باشی!

حامین

ميذارم بابا ...يه کم مهلت پليز!!!

حامین

اون دو تا چشم خوشگلتو وا کن!

غلامرضا

توان ادبی شما قابل ستايش است . اميدوارم اميال و آرزوهايتان برآورده شود . عاقبت به خير باشيد.

غلامرضا

متون ادبی شما قابل ستايش است . موفق باشيد .